تبليغاتX
سیاه، سفید، خاکستری
 

Lazy هم باباتـــــــــــــــــــــه!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 1:18 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

نـــــــــــذار

               رابین هود و ته کارتون ما اسیر کنن...

نـــــــــــذار 

              پلنگ صورتی رو با ماهی مرده سیر کنن!

 

+ یغما گلرویی

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 3:42 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

هی ما خواستیم امروز ســــــــــــــــــــــبز باشیم هی شما زدید توی ســــــــــــــــــــرمان!

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 10:35 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

 هنرمندها از "اینجا" می روند!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

- جس، خوبه یه سری به اونجا بزنیم.

- کجا، لنی؟

- اونجا، می دونی؟ آنجا، دور، دور، شاید یه جایی، یه دور جدی، یه چیز خاطر جمع باشه. باید یه جایی توی این دنیا "دور حسابی" پیدا بشه.

جس زار زار گریه می کرد و در پرتو مهتاب سر لنی را که مثل آفتاب بود بر سینه می فشرد.

- حتما هست، حتما پیدا میشه لنی، اما هنوز خیلی مونده به اونجا برسیم.

- باید یه جایی یه چیزی پیدا بشه. آدم که نمی تونه توی یه ترومپت زندگی کنه.

- بخواب عزیزم، بخواب.

- چارلی پارکرو می گم. وقتی توی ترومپتش می دمید آدم حس می کرد که اون چیز حتما هست. آدم می شنیدش، می دید که هست، داره با آدم حرف می زنه. وقتی چارلی پارکر لباش رو می گذاشت دم ترومپتش لپاشو باد می کرد آدم خیال می کرد که دنیا داره باز می شه. می فهمی... می خوام... چه...

- می فهمم لنی. بخواب. بخواب. عزیزم. بخواب طفلک نازم. من هیچ وقت تو رو نمی گذارم برم. هیچ وقت. تویی که اول منو می گذاری. نترس، بخواب بچه ی نازم.

- جس وقتی چارلی پارکر توی ترومپتش می دمید... مثل این بود که یه چیزی بخواد بیفته... یک چیزی باز میشه... حتی یک چیزی هم توشه... پوک نیست. می فهمی... می خواهم... چی...

- آره لنی می فهمم چی می خوای بگی.

- یک روزی... دو تایی... می ریم اونجا...

- آره، لنی، می ریم، می رسیم. بخواب. سرت را بگذار اینجا. آره، همین طوری. آها بارک اله. اینجا. حالا تو تمام زندگی منی.

- اونجا باید خیلی عالی باشه... همون جایی که... نمی دونم کجاست... یک جای دیگه... می فهمی...

- آره لنی، خوب می فهمم می خوای چی بگی.

- آخه آدم که نمی تونه... توی یه ترومپت... زندگی کنه... جس... می فهمی.

 

 

+ خداحافظ گاری کوپر- رومن گاری

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 6:18 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

مــــش رمضون!ديدي تو شـهر ، رو گرده‌ي ما زين زدن ؟

ديــــدي كه پهــلوونــا رو ، با يه كلـك زمين زدن ؟

غــولِ سـياهِ وسوســه ، غيــرت ما رو خــورده بود!

كبـــــاب چرب پايتخت ، گوشــت الاغ مرده بود!

 

 

+ یــغــمـا گــلــرویـــی

 

 

+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

یکم حـــــــــــــــــــموم لطفا!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 11:45 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت

این عوعو سگان شما نیز بگذرد

آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست

گرد سم خران شما نیز بگذرد...

 -------------

پی نوشت: بیست مهر سالروز حافظ- اینجا(اسحاقی)

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

نـــــــــــــــــــوبل تان مبارک خانم هرتا مولر!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:48 قبل از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

پـــــــــــــــــــــــــــــول هنر چـــــــــــــــقدر است؟!

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط احمدرضا توسلی |