تبليغاتX
سیاه، سفید، خاکستری

 

خدانگهدار...

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

- تو نمی تونی بفهمی بچه ی حرامزاده داشتن یعنی چه. خودت هیچ وقت بچه ای نداشتی که تخم خودت نباشه.

- چی؟ دنیا پر از بچه هاییست که تخم من نیستند.

 

"رومن گاری- خداحافظ گاری کوپر"

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 3:4 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

من این همه خورشید و از چشم تو می بینم!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

چقدر این روزها "اکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو" دارند!

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

کامنت زوری یعنی اینکه یه نفر "فقط" به نیت این که تو بری براش کامنت بذاری بیاد برات کامنت بذاره...! بعضی ها که اینجا کامنت میذارن مطمئنا به این بیماری مبتلا هستن!!!

آقا/ خانوم... شما وقتی حوصله ی نوشته های منو نداری چرا خودت رو خسته می کنی و کامنت میذاری...؟!

 اصلا باور کن اگه دیگه اون ورها پیدات نشه من خودم هر ساعت یه کامنت برات میذارم شاید دیگه عقده  نداشته باشی!!!!

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 6:2 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

خوب بود کارآگاه گجت بودم!

+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

چو از این کویر وحشت

به سلامتی گذشتی

به شکوفه ها، به باران،

بـــــــــــــــــــرسان سلام ما را...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 10:19 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

کسی از آسمان توپخانه در شب آتش بازی می آید

و سفره را می اندازد

و نان را قسمت می کند،

و پپسی را قسمت می کند

و باغ ملی را قسمت می کند،

و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند،

و نمره ی مریضخانه را قسمت می کند

و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند،

و سینمای فردین را قسمت می کند

درختهای سیدجواد را قسمت می کند،

و سهم ما را هم می دهد

من خواب دیده ام...

 

"فروغ"

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 4:32 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

نمیشد حالا که برای ماه رمضون همه ی برنامه ها رو قطع کردین این جومونگ رو هم بی خیال می شدین؟!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

اين سومين نامي بود كه براي اينجا گذاشتم... هيچ تضميني وجود نداره كه باز هم نام اينجا عوض نشه... اما فعلا با سياه، سفيد، خاكستري خوش هستم!

+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 11:38 قبل از ظهر توسط احمدرضا توسلی |

 

این روزها من شده ام مار...

چه کار کنم؟!... دست خودم نیست از پونه بدم می آید... یعنی پونه که می بینم حالت تهوع می گیرم...

می شود این قدر دم لونه ی من که نه... می شود بفهمی من از تو بدم می آید؟!

 

گرچه عمرا بفهمی!! تو از این حرفها کنه تری!

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط احمدرضا توسلی |