خدانگهدار...
- تو نمی تونی بفهمی بچه ی حرامزاده داشتن یعنی چه. خودت هیچ وقت بچه ای نداشتی که تخم خودت نباشه.
- چی؟ دنیا پر از بچه هاییست که تخم من نیستند.
"رومن گاری- خداحافظ گاری کوپر"
من این همه خورشید و از چشم تو می بینم!
چقدر این روزها "اکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو" دارند!
کامنت زوری یعنی اینکه یه نفر "فقط" به نیت این که تو بری براش کامنت بذاری بیاد برات کامنت بذاره...! بعضی ها که اینجا کامنت میذارن مطمئنا به این بیماری مبتلا هستن!!!
آقا/ خانوم... شما وقتی حوصله ی نوشته های منو نداری چرا خودت رو خسته می کنی و کامنت میذاری...؟!
اصلا باور کن اگه دیگه اون ورها پیدات نشه من خودم هر ساعت یه کامنت برات میذارم شاید دیگه عقده نداشته باشی!!!!
خوب بود کارآگاه گجت بودم!
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها، به باران،
بـــــــــــــــــــرسان سلام ما را...
و سفره را می اندازد
و نان را قسمت می کند،
و پپسی را قسمت می کند
و باغ ملی را قسمت می کند،
و شربت سیاه سرفه را قسمت می کند،
و نمره ی مریضخانه را قسمت می کند
و چکمه های لاستیکی را قسمت می کند،
و سینمای فردین را قسمت می کند
درختهای سیدجواد را قسمت می کند،
و سهم ما را هم می دهد
من خواب دیده ام...
"فروغ"
نمیشد حالا که برای ماه رمضون همه ی برنامه ها رو قطع کردین این جومونگ رو هم بی خیال می شدین؟!
اين سومين نامي بود كه براي اينجا گذاشتم... هيچ تضميني وجود نداره كه باز هم نام اينجا عوض نشه... اما فعلا با سياه، سفيد، خاكستري خوش هستم!
این روزها من شده ام مار...
چه کار کنم؟!... دست خودم نیست از پونه بدم می آید... یعنی پونه که می بینم حالت تهوع می گیرم...
می شود این قدر دم لونه ی من که نه... می شود بفهمی من از تو بدم می آید؟!
گرچه عمرا بفهمی!! تو از این حرفها کنه تری!